محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6511
تاريخ الطبرى ( فارسي )
او پرسش كرد ، خبر داد كه وى در طهيثا جاى دارد ، در اين وقت ابو العباس با خبر درست دربارهء محل اقامت سليمان به نزد پدر خويش بازگشت كه سليمان در شهر خويش بود كه آن را منصوره ناميده بود ، در همانجا كه به نام طهيثا شهره بود و همه يارانش آنجا بودند ، بجز شبل و ابو الفداء كه در حوانيت بودند بسبب چيزهايى كه دستور داشتند آن را حفظ كنند . وقتى ابو احمد اين را بدانست دستور داد به طرف بردودا حركت كند كه راه طهيثا از آنجا مىگذشت . ابو العباس با كشتى و زورقها پيش رفت و به كسانى كه در بر مساور به جايشان نهاده بود دستور داد كه همگى سوى بردودا شوند . ابو احمد فرداى روزى كه به ابو العباس چنان دستور داده بود ، سوى بردودا روان شد ، دو روز راه پيمود و به روز جمعه دوازده روز مانده از ماه ربيع الاخر سال دويست و شصت و هفتم آنجا رسيد كه بماند و به اصلاح امور سپاه خويش پرداخت و بگفت تا مقررى را بدهند و كشتيهاى پلها را اصلاح كنند كه همراه خويش ببرد . عمله و لوازم بسيار براى بستن نهر و اصلاح راه براى اسبان برداشت و بغراج ترك را در بردودا به جاى نهاد . و چنان بود كه وقتى مىخواست به بردودا بازگردد به غلام خويش جعلان كه با بغراج در اردوگاه مانده بود دستور داده بود كه خيمه ها را بكند و آن را با اسبان و سلاحى كه به نزد وى مانده بود به بردودا ببرد . جعلان اين دستور را به وقت عشاء علنى كرد و در اردوگاه ندا داد كه مردم غافل بودند و در دلهاشان افتاد كه اين به سبب هزيمتى است كه رخ داده و سر خويش گرفتند و كسان ، بازارها و - كالاهاى خويش را رها كردند به اين گمان كه دشمن نزديك آنها رسيده و هيچكس به كس نپرداخت . آهنگ آن داشتند كه سوى اردوگاه بردودا بازگردند و در تاريكى شب به راه افتادند ، آنگاه حقيقت خبر بر آنها عيان شد كه آرام گرفتند و اطمينان يافتند .